ساحل تهران

۲۹.۰۰۰تومان

ته‌سیگارها را جمع می‌کردم و می‌رفتم ته پل و به این فکر می‌کردم چرا تابه‌حال نگاهم به این پرنده‌ها نیفتاده؟ چند تا پر سفید افتاده بود روی پل. دولا شدم یکی را که از همه بزرگ‌تر بود، برداشتم و چشم‌هایم را بستم و دست کشیدم به پرزهای نرم پر و گوش سپردم به صدای پرنده‌ها. احساس کردم کنار دریا هستم. صدای امواج دریا را می‌شنیدم، بوی خنکی دریا می‌آمد، بوی شوری، بوی زهم، بوی صدف‌های دریایی را احساس می‌کردم. کم مانده بود کفش‌هایم را درآوردم، روی ساحل شنی راه بروم.

مشاهده سبد خرید

توضیحات

ساحل تهران مجموعه‌ی پنج داستان کوتاه از مجید قیصری است. کودک جنگ و شهر عناصر مشترک این مجموعه‌اند. مجید قیصری، داستان‌نویس بنام ایرانی، کلکسیونی از چند داستان را که در سال‌های متفاوت نوشته است، در این مجموعه گرد هم آورده. جنگ، خاطره‌ی جنگ و موضوعات اجتماعی از درون‌مایه‌های اصلی این مجموعه به حساب می‌آیند. قیصری در داستان «ساحل تهران» از ماجرای پسربچه‌ای می‌گوید که همراه با یک راننده به جایی عجیب در جنوب‌شرقی تهران می‌رود تا مرغ‌های دریایی را ببیند. همه می‌دانیم که تهران ساحل ندارد، اما آیا واقعاً همین‌طور است؟

درباره‌ی نویسنده‌ی مجموعه داستان ساحل تهران

مجید قیصری (متولد دی‌ماه سال 1345 در تهران) نویسنده‌ی معاصری است که روان‌شناسی خوانده و از سال 1372، داستان می‌نویسد. او در جشنواره‌ها و جوایز بسیاری داوری کرده و خودش هم برنده‌ی چندین جایزه و افتخار ادبی بوده، از جمله برگزیده‌ی جایزه‌ی ادبی اصفهان، رمان برتر اورسیای روسیه 2018، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جایزه‌ی مهرگان و غیره.

یادداشتی بر مجموعه داستان ساحل تهران

تهران ساحل دارد!

ساحل تهران مجموعه داستان‌های کوتاهی درباره‌ی بازماندگان جنگ، کودکان و مادران و در یک کلمه، انسان است؛ کسانی که با زخم‌هایی در تن و روح و فکرشان در جامعه‌ی استحاله‌شده‌ی امروز در اجبار زیستن در شرایطی قرار گرفته‌اند که با روح آن‌ها سازگار نیست، اما گویا این جامعه است که از آن‌ها می‌خواهد خودشان را با وضعیت موجود تطبیق دهند و در متن جامعه‌ای که حالا دیگر مفاهیم بنیادین‌اش تغییر و تحول اساسی پیدا کرده‌، حل شوند، اما این درخواست از سوی جامعه چندان نمی‌تواند مؤثر واقع شود، چراکه این مردان جنگ‌دیده تفاوت خود را با آدم‌های درگیر روزمرگی حفظ کرده‌اند؛ جهان آن‌ها چنان با مفاهیم انسانی غیرماشینی عجین شده که فاصله‌ای عمیق با انسان امروزی جامعه ایران ایجاد کرده است؛ حضور چشمگیر کودکانی را که مفهوم زندگی را بازسازی می‌کنند و در میانه‌ی آهن و سیمان‌های سخت، از مفاهیمی بزرگ‌تر می‌گویند و جهان را تلطیف می‌کنند، شاید توان شاخصه‌ی پررنگی دیگری در مجموعه ساحل تهران به شمار آورد.

مجید قیصری در پی یافتن مفاهیمی اساسی که نمود انسانیت را در عمیق‌ترین شکل‌ آن یادآور می‌شود، شخصیت‌هایی را می‌سازد که آرام و بی‌هیاهو در کنار ما زندگی می‌کنند، اما همچنان تأثیرگذارند و گویا هر داستان که برشی از زندگی آن‌هاست، سیلی محکمی بر ذهن فراموشکار ما می‌زند تا نه فقط مردان جنگ، که اصالت زندگی را به یاد بیاوریم و بتوانیم نگاه‌مان به معنای زندگی را تغییر دهیم.

مجید قیصریع

ساحل تهران مجموعه پنج داستان کوتاه است که به زندگی پس از جنگ مردان جنگ و کودکان و خانواده و شهر می‌پردازد؛ مردانی که در شمایل قهرمانانی ساکت در اشکال مختلفش در داستان‌ها ظاهر می‌شوند و بدون پرگویی و شعارزدگی روح آن‌ها را به تصویر می‌کشند.

یادم نمی‌آد، پارک‌گردی، ساحل تهران، حراج بزرگ و پنجه‌ی خرس به وضعیت روحی و اجتماعی شخصیت‌هایی می‌پردازد که گویا اکنون دیگر برای جامعه غریبه شده‌اند.

یادم نمی‌آد داستان دو جانباز جنگ است که در ویلایی در ساحل دریای شمال اتفاق می‌افتد؛ رویارویی این دو با هم و رویارویی این دو جانباز جنگ با اطرافیانشان که هیچ درکی از شرایط آن‌ها ندارند. دو جانبازی که در عین غریبه‌بودن با یکدیگر، گویا به‌واسطه‌ی فصل مشترکی که با هم دارند برای هم آشنایند و برای دیگران حتی خانواده‌ی خود، غریبه.

پارک‌گردی شمه‌ی دیگری از روح و تفکر مردانی است در مواجهه با احساس بازماندن از جنگی که بسیاری پدران دیگر هرگز از آن بازنگشتند.

ساحل تهران گویی انتقال روح پرواز و آزادی پدری خلبان که اکنون مجروح و زمین‌گیر شده، به فرزندش است در پی یافتن مرغان دریایی و عقاب‌ها که در میانه‌ی کلان‌شهری دودآلود و ماشینی‌شده گیر افتاده‌اند و اکنون یادآوری حضور آن‌ها، به‌یادآوردن همان خلبانان شکسته‌بالی است که همچون مرغان دریایی در کنجی و در میان دیوارهای قدبرافراشته از آهن و سیمان اسیرند، اما دیدنشان می‌تواند دریا و پرواز و آزادی و روی دیگری از زندگی را نشان‌مان دهد.

حراج بزرگ، گرد یک سوءتفاهم می‌گردد؛ شایعه‌ی رفتن مردی از خانه که پایان داستان را با ضربه‌ای بر این شایعه به پایان می‌رساند.

پنجه‌ی خرس اما، حمل داستان هولناکی‌ست که بر روح چند اسیر جنگی راه‌گم‌کرده و گرسنه سنگینی می‌کند؛ رازی که بر تمام زوایای زندگی این چند نفر و به‌ویژه صمد سیطره انداخته و اگرچه احساس گناه آنان را درنوردیده، اما به اندازه جهان کودکانه پاک و بی‌تقصیرند. رازی که پس از سال‌ها زمان روبه‌روشدن با آن اکنون فرا رسیده است.

ساحل تهران روایتی یکدست و روان و بدون پیچیده‌گویی دارد تا بتواند سر فرصت به پیچیدگی‌های روح انسانی بپردازد. شهر و کودک و تقابلشان با شخصیت‌های داستان‌ها در این مجموعه نقش چشمگیری دارد و قیصری توانسته به‌خوبی وجوه فراموش‌شده‌ی آن را بازگو کند.

«چشممان که به خرس افتاد، خشکمان زد. بیشتر از دومتر قد داشت. در چند قدمی‌مان بود، روبه‌روی تپه، بین درخت‌های بلوط. خرسی قهوه‌ای، بزرگ و پر از خاشاک روی موهایش. انگار از زیر خروارها خاک بیرون جسته باشد. با دندان‌هایی درشت و سفید. نعره می‌کشید و پیش می‌آمد. باد بویش را می‌آورد. بوی آغل می‌داد. بوی پشم خیس‌شده و بوی پشکل. بوی گوشت فاسدشده. من پستانی در سینه‌اش ندیدم. ولی مهرداد می‌گفت وقتی روی دو پا بلند شده بود، نوک سفید پستان‌های خرس ماده را دیده.

نویسنده: افسانه فرقدان، تحریریه‌ی نشر افق

توضیحات تکمیلی

پدیدآورنده

مجید قیصری

تعداد-صفحات

120 صفحه

جلد

شومیز

سال-انتشار

1400

شابک

9786003539235

قطع

رقعی

گروه-سنی

بزرگسال

موضوع

مجموعه داستان

نوبت-چاپ

اول

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.


اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ساحل تهران”