در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد

۲۷.۰۰۰تومان

این چیزی که دارم می‌نویسم، نامه نیست، راز است.

خوبی‌اش همین است که نامه نیست. پس مال کسی هم نیست. یعنی برای کسی نمی‌نویسمش. قرار هم نیست کسی آن را بخواند. خود من هم که دارم آن را می‌نویسم، بعد از تمام شدنش دیگر نباید بخوانمش. خواهرم که دو سال و چند ماه از من بزرگ‌تر است گفت نوشتن هر رازی و سپردن آن به زمین یک شرط مخصوص به خودش دارد. شرط نوشتن این راز هم این است که دیگر خوانده نشود. و من هم گفتم باشد.

موجودی کالا: در انبار موجود نیست دسته: , برچسب:

هر وقت موجود شد به من اطلاع دهید.

توضیحات

رمان در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد نوشته‌‌ی جمشید خانیان می‌تواند به نوجوانان کمک کند کمتر احساس تنهایی کنند و به عشق با چشم دیگری بنگرند. عشق در دوره‌ی نوجوانی حس مرموز، شیرین و عجیبی است که می‌تواند معنای زندگی را دگرگون کند و این داستان امکانی است برای تفکر، شناخت و روبه‌رویی با چالش‌هایی که آرزو دارید، نوجوانان هرگز تجربه نکنند. در این کتاب که به غلامحسین ساعدی و طاهره خانمِ عزیزش تقدیم شده، خانیان باری دیگر عشق را درون‌مایه‌ی اصلی داستان قرار داده که همه‌ی ماجراها و رویدادها تحت‌تأثیر آن اتفاق می‌افتد.

درباره‌ی نویسنده‌ی در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد

جمشید خانیان داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس است. کتاب‌های او افتخارات ملی و بین‌المللی زیادی برایش به ارمغان آورده‌اند؛ برگزیده‌ی شورای کتاب کودک، نشان طلایی و نقره‌ای لاک‌پشت پرنده و قرار گرفتن در فهرست افتخار IBBY لندن و مکزیک از آن جمله‌اند. خانیان نخستین نویسنده‌ی ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است که در سال 2018 به فستیوال کلاغ سفید مونیخ دعوت شد. او همچنین در سال‌های 2019 و 2021 به عنوان نامزد دریافت جایزه‌های جهانی آسترید لیندگرن و هانس کریستین اندرسون معرفی شده است.

پرونده‌ای برای دختری که از بصره آمد

در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد جدیدترین اثر جمشید خانیان است. خانیان یکی از نویسندگان برگزیده‌ی ادبیات کودک و نوجوان است که برای دریافت جایزه‌ی جهانی هانس کریستین اندرسن و آسترید لیندگرن نیز نامزد شده. پیش‌ازاین، نشر افق کتاب‌های لاک‌پشت فیلی، طبقه‌ی هفتم غربی، امپراتور کوتوله‌ی سرزمین لی‌لی‌پوت و گفت‌وگوی جادوگر بزرگ با ملکه‌ی جزیره‌ی رنگ‌ها از این نویسنده را برای نوجوانان منتشر کرده است.

درباره‌ی جمشید خانیان

این یک نامعرفی است

حمید اباذری (نویسنده و منتقد ادبی): این چیزی که دارم می‌نویسم معرفیِ این کتاب نیست. خوبی‌اش همین است که معرفی نیست. پس مال کسی هم نیست. یعنی برای کسی نمی‌نویسمش. قرار هم نیست کسی بخواندش. خود من هم که دارم… نه! خودم دوباره می‌خوانمش. به گمانم چندبار دیگر باید هم کتاب و هم این نوشته را بخوانم و فکر کنم تا ازش سر دربیاورم. نه اینکه ندانم قصه‌ی کتاب چیست. یا ندانم چه شد که سه دوست در یک ظهر داغ تابستانی تبدیل شدند به سه رقیب. زیر پای هم روغن سوخته ریختند تا آن دو تای دیگر خوراک ماهی‌ها شوند و دیگر مزاحم نباشند.

هر کسی کتاب را خوانده می‌داند دخترِ با موهای بافته‌ی طلایی روی جلد، که در گندم‌زار ایستاده و با چشم‌های سمعرونیِ غم‌زده و خیره‌اش به ما اطمینان می‌دهد از هیچ‌چیز خبر نداشته و هنوز هم ندارد، چه نقشی در تابستان داغ این سه دوست داشته.

ما از باقی ماجراهای کتاب و شخصیت‌ها و قصه‌هایشان خبر داریم… اما من این نامعرفی را می‌نویسم -یا در واقع نمی‌نویسم- تا سر در بیاورم چگونه باید از ۹ و ۱۲ و ۱۰ و ۳۱ + ۶ و ۲۹ و ۱ و ۳۲ و ۴ ‌های نوجوانی گفت. چگونه ۲۱ و ۱۶ و ۲۳ را توصیف کرد که انگار ده‌ها بلبل خرما در دلمان بال‌هایشان را باز کرده‌اند و از دهان‌مان به پرواز درمی‌آیند. چگونه به شایستگی از شهر و جغرافیا و مردمانی گفت، که هر چند دیگر دوره و شکوهش را پشت‌سر گذاشته، اما همان‌قدر زنده و ملموس باشد که بتوان کانال بیشلمبو، منبع آب بوارده‌ی شمالی و کوچه‌ی آشوری‌هایش را تصور کرد و در تاریکیِ پشت باشگاه انکس، هیکل سیاه پسری را دید که روی سینه‌ی دوستش نشسته و اسکورودرایور توی دستش برق می‌زند.

بله، می‌خواهم سر دربیاورم چرا بعد از بستن کتاب در یک ظهر داغ تابستانی دختری از بصره آمد، حس و حالم شبیه دوست‌های قدیمی بعد از اولین دیدار دختر بصره‌ای شده بود: ما هم سوار هرکولس‌هایمان شدیم و بی‌آنکه با هم حرف بزنیم و بدانیم چه مرگ‌مان شده، از کوچه زدیم بیرون و … و پا زدیم و دور شدیم و رفتیم تا کجا…

شگردهای زبانی و رازهای دیگر

فرزانه رحمانی (نویسنده و منتقد ادبی): زبان یکی از اصلی ترین ابزارهای نویسنده در آفرینش ادبی‌ست. داستان در یک ظهر تابستان دختری از بصره آمد نوشته‌ی جمشید خانیان از زبان بسیار قدرتمندی برخوردار است. نویسنده از شگردهای مختلف زبانی استفاده می‌کند که در ساختار کلی متن و در پرداخت عناصر داستان تأثیرگذارند و این‌همه به توجه ویژه‌ی نویسنده به اهمیت زبان در انتقال درونمایه‌ی اثر بر می‌گردد.

اولین شگرد زبانی نویسنده تکرار کلمات و جمله‌ی آغازین هر فصل است «و بدان که آفریدگار، آدمی را شگفت آفرید و آفرید او را از تارهای به هم تنیده‌ی آز، داز، ناز، راز.» و در ادامه با تاکید بر راز بودن آنچه می‌نویسد و نه نامه بودنش، بر آن اصرار می‌ورزد.

نویسنده در این اثر از توصیف و تصویرهای بی‌شماری بهره برده است. او تصاویر را به شیوه‌ی تتابع اضافات و بادقت در بیان جزییات پیش چشم مخاطب می‌گذارد. نمونه‌هایی مانند؛ چمدان عتیقه‌ی چرمی مقوایی، پیرمرد لق‌لقوی پا ملخی، عینک سیمی گرد گشتاپویی، پیراهن سفید یقه‌خرگوشی، جلیقه تیره‌ی دکمه‌دار، نیم‌بوت اسپرت سه خط سفید دخترانه، بافته‌ی زرد طلایی، در دولنگه‌ای پسته‌ای‌رنگ قدیمی تمیز، ایکودرایور چهارسوی نوک‌تیز مشتی، ژیان پیکاپ آلبالویی نو.

نویسنده تعدادی از کلمات را در قاب‌های مربع و مستطیل در متن قرار داده است. کلماتی مانند؛ شاه‌خوره، بافته زرد طلایی، ماجرای روغن‌های سوخته، کانال بیشلمبو، باشگاه انکس، اسکورودرایور، فریادهای دوستش دارم نزدیک برج منبع آب بوارده‌شمالی، پشت‌بام خانه‌ی گربه‌ها، عروس فرانکشتاین، هیولا، اکالیپتوس چهل متری سی ساله، زمین خاکی شهرداری، معبر فرار، خانه‌های اولی و دومی و پنجمی، خانه‌ی مُسیو، موسیو سبیلو، اسکله‌ی شرکت نفت، کوچه‌ی آشوری‌ها، کوچه‌ی مثلث تابستانی، پسر عموها، کرکس نشسته، دم قو، کرکس پرنده. و با آوردن این کلمات در بافت زبان در همان صفحات آغازین، جغرافیای داستان و نقش آدم‌ها و ماجرای اصلی را در اختیار مخاطب می‌گذارد و در میانه تأکید را بر ماجرا می‌گذارد و کلیدهای داستان را با قاب‌هایی از کلمه و جمله جلو چشم مخاطب می‌گذارد. قاب‌هایی مانند؛ خودم بیاندازمش توی کانال، نقشه‌ام را مو‌به‌مو اجرا کردم، دست کردم توی جیب شلوارم و .. با تمام توان بالا بردم، کوبیدم تو ران پاسبانه، برای من هنوز با هم بودنمان به اندازه‌ی X ارزش نداشت، آن اتفاق عجیب را دیدم، چنگ زد به موهایش.

نویسنده برای روایت داستان از افعال گذشته استفاده کرده است و استفاده از این زمان از نزدیکی با مخاطب و پذیرش امر واقع می‌کاهد و آن را به خیال نزدیک‌تر می‌کند. شاید نویسنده تعمدی در این ماجرا داشته است چرا که او در حال بازسازی ماجرایی‌ست که قبل‌تر اتفاق افتاده و با تأکید راوی بر راز بودنش می‌تواند تأکیدی بر خیال باشد.

با اینکه جمشید خانیان چه در روایت و چه در دیالوگ کاملاً از زبان معیار استفاده کرده، اما زبان صمیمی و به مخاطب نزدیک است.

اسامی داستان در خدمت درونمایه‌ی داستان و تأکید بر راز بودن ماجرا انتخاب شده است. هیچ‌کدام از شخصیت ها اسم ندارد و فقط با القابشان شناخته می‌شوند؛ پیرمرده، مُسیو سبیلو، X (دختر)، کرکس نشسته، دم قو، کرکس پرنده. نویسنده آگاهانه سعی در پنهان نگاه داشتن نام شخصیت‌های داستان دارد.

نکته‌ی بعدی، رعایت ساختار نحوی درست جملات در روایت است که با شکل‌گیری جملات کوتاه، به داستان سرعت و ریتم پرشتابی داده است تا ضمن القای التهاب راوی، مخاطب کنجکاو برای فهمیدن ماجرا را با خود همراه کند.

موضوع درونمایه‌ی عشقی اثر باعث استفاده‌ی پر تعداد واژگانی که بر مفهوم عشق دلالت دارند و توصیف‌ها و تصاویر به کار برده شده در نمایش عبور دختر و تماشای آن به نویسنده در برجسته‌تر ساختن درونمایه کمک کرده است.

استفاده از نشانه‌های بومی جنوب کشور و شهر آبادان به صحنه‌پردازی و فضاسازی اثر بسیار کمک کرده است و نمایش درستی از جغرافیای شهر آبادن در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.

استفاده از بینامتنیت و اشاره به فیلم‌های مختلف سینمایی برای خلق صحنه و فضا و کمک به پروراندن شخصیت‌های داستان هم نکته‌ی دیگری است که نویسنده به آن توجه داشته.

با توجه به استفاده از کارکردهای گوناگون زبان می‌توان گفت که خانیان از نقش و اهمیت زبان در ساخت داستانش آگاه است و برای فهم بهتر درونمایه و موضوع داستانش از آن بهره برده است.

در خدمت و خیانتِ عشق و رفاقت

مصطفی حیدری: درونمایه‌‌ی رُمان در یک ظهر تابستان دختری از بصره آمد نوشته‌ی جمشید خانیان درباره‌ی تقابل «عشق و رفاقت» است. اما این تقابل باید به صورت راز با مخاطب در میان گذاشته شود. صفحه‌ی اول رُمان نیز با قراردادی که در اثر بنا می‌کند، بسیار درخشان شروع می‌شود: «… این چیزی که دارم می‌نویسم، نامه نیست، راز است. خوبی‌اش همین است که نامه نیست. پس مال کسی هم نیست. یعنی برای کسی نمی‌نویسمش. قرار هم نیست کسی آن را بخواند. هیچ‌کس آن را نمی‌خواند. خود من هم که دارم آن را می‌نویسم، بعد از تمام شدنش دیگر نباید بخوانمش…»

نویسنده در ادامه با استفاده از جزئیات صحنه‌ای و کلامی به صورت کلاسیک پیش می‌رود و ذره‌ذره این راز را واکاوی می‌کند. دختر موطلاییِ داستان بدون آن‌که بداند و بخواهد، سه نوجوان را به چالش می‌کشد و این شاید قدرت «عشق» باشد. اما رفته‌رفته این «رفاقت» است که زورش بر «عشق» می‌چربد، چراکه «رفاقت»، «دوستی» می‌آورد و «دوستی» اگر عمیق شود حتی بر «عشق» هم سایه می‌اندازد. و از طرفی لازمه‌ی «عشق» هم «دوست‌داشتن» است.

شگردهای ساختاری هم مانند آثار قبلی جمشید خانیان بسیار جذاب و خلاقانه است. حتی دیالوگ‌ها رازگونه پیش می‌رود و غافلگیری، هم در میانه و هم در پایان جزء لاینفک اکثر آثار نویسنده است.

به هر روی، لذت خواندنِ این رُمان همه‌ی ما را به یاد نوجوانی می‌اندازد و اگر خودسانسوری نکنیم، عشق‌های اولیه همیشه در ذهن می‌مانند همان‌طور که این قصه‌ی عاشقانه و شخصیت‌هایش یعنی «کرکس نشسته»، «کرکس پرنده»، «دُم قو»، «دختر موطلایی» و… در ذهن و وجود ما می‌ماند.

نوشته‌شده در تحریریه‌ی نشر افق

توضیحات تکمیلی

پدیدآورنده

جمشید خانیان

تعداد-صفحات

116 صفحه

جلد

شومیز

سال-انتشار

1400

شابک

9786003539334

قطع

رقعی

گروه-سنی

نوجوان

موضوع

رمان نوجوان

نوبت-چاپ

اول

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.


اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد”