گفت‌وگو با مژگان کلهر، ماجرای کناره‌گیری نویسنده‌ی مجموعه کتاب الینا از فوتبال

مژگان کلهر

گفت‌وگو با مژگان کلهر، ماجرای کناره‌گیری نویسنده‌ی مجموعه کتاب الینا از فوتبال

مژگان کلهر هم داستان می‌نویسد و هم داستانِ نویسندگان غیرایرانی را ترجمه می‌کند. نوشتن از زمانی برای او جدی شد که در نوجوانی در یک مسابقه‌ی خبرنگاری شرکت کرد و بعدازآن، دیگر نویسندگی را رها نکرد و نتیجه؟ در این سال‌ها، داستان‌های زیادی برای کودکان و نوجوانان نوشته است که برنده‌ی جایزه‌های بسیاری شده‌اند.

از جایزه‌ی سروش نوجوان تا سلام بچه‌ها، از جایزه‌ی کتاب سال کانون پرورش فکری تا جایزه‌ی پروین اعتصامی و… مژگان کلهر به‌تازگی به خاطر کتاب «الینا در عروسی به‌صرف خارش» هم که نشر افق با تصویرگری سارا طبیب‌زاده منتشر کرده، برنده‌ی جایزه‌ی کتاب ماه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شده است و همین بهانه شد تا با او درباره‌ی الینا و ماجراهایش گفت‌وگو کنیم.

خانم کلهر عزیز، برایمان بگویید الینا کیست؟

_ الینا خودم هستم. دخترهایم هستند. تمام دختران نه‌ساله و ده‌ساله ایران‌اند، تمام دخترهایی که دوست دارند کاری کنند و روزهایشان را از تکراری بودن دربیاورند، دخترهایی که گاه حواس‌پرت و بی‌نظم هستند و گاه حواس‌جمع و خلاق.

الینا از کجا آمده؟ در ذهن شما شکل گرفت و به دنیای داستان‌هایتان آمد؟ یا برای شخصیت‌پردازی آن از کسی در دنیای واقعی الهام گرفته‌اید؟

_ من همیشه شخصیت‌هایم را از آدم‌های دوروبرم انتخاب می‌کنم و برای شخصیت‌پردازی الینا از دوتا دخترهام و از تک‌تک دوستانشان الهام گرفته‌ام.

کدام ویژگی الینا را بیشتر دوست دارید؟

_ این‌که سعی می‌کند هر طوری شده کاری را که می‌خواهد، انجام بدهد. این‌که دلسرد نمی‌شود و بالاخره یک‌راهی برای رسیدن به هدفش پیدا می‌کند. این سماجت و پافشاری او در رسیدن به خواسته‌هایش دوست دارم، حتی اگر گاهی به ضررش باشد.

الینا مهمانی رفتن، پیتزا، کباب و موبایل دوست دارد. مژگان کلهر چه چیزهایی را در زندگی‌اش بیشتر دوست دارد؟

_ کتاب بخوانم. خرید کنم. سفرهای هیجان‌انگیز بروم.

الینا دوست ندارد مامانش هی بگوید «کم بخور!» از مشق شب و کوکوسبزی هم خوشش نمی‌آید. شما چه چیزهایی را دوست ندارید؟

_ از گردگیری کردن متنفرم. از اتو کردن لباس‌ها فراری‌ام. وای از شنیدن این جمله هم بدم می‌آید: «حوصله‌ام سر رفت.» که متأسفانه، این روزها خیلی این جمله را می‌شنوم.

دوست‌های الینا به او می‌گویند اِلی. دوست‌های شما چی صدایتان می‌کنند؟

_ دوست‌هایم مرا مژگان صدا می‌زنند.

ایده‌هایتان برای مجموعه‌ی ماجراهای الینا را از کجا آورده‌اید؟

_ ایده‌های داستان‌های الینا را دقیقاً از اتفاق‌های دوروبرم انتخاب کرده‌ام. برای همین است که خیلی‌ها فکر می‌کنند این اتفاق‌ها دقیقاً برای خودشان هم افتاده. مثلاً هرسال، مدرسه‌ها که باز می‌شود، مدرسه اعلام می‌کند شپش روی سر بچه‌ها دیده شده است، وای مواظب باشید و از این حرف‌ها… و من مدام به بچه‌هایم سفارش می‌کنم که مقنعه‌تان را درنیاورید یا کاپشن‌تان را توی کیسه‌ی پلاستیکی بگذارید و… یا به‌خاطر علاقه‌ی دخترهایم به فوتبال درباره‌ی مسابقه‌ی فوتبال هم نوشتم. چون وقتی در کلاس‌های فوتبال شرکت کردم، دیدم دخترها چقدر به فوتبال علاقه پیداکرده‌اند و خیلی جدی بازی می‌کنند.

گفتگو با مژگان کلهر

هیچ‌وقت با شپش درگیر بوده‌اید؟

_ خدا را شکر تابه‌حال بچه‌هایم شپش نگرفته‌اند، ولی دوست‌هایشان گرفته‌اند. از مادرهایشان شنیده بودم که چقدر از بین بردن تخم‌های شپش سخت است. فکر می‌کنم اگر بچه‌هایم شپش بگیرند، همان روش مادر الینا را انجام می‌دهم؛ یعنی موهایشان را رنگ می‌کنم. چون حوصله ندارم تخم شپش را یکی‌یکی از موهایشان جدا کنم.

خانم کلهر! ماجرای کلاس فوتبال چی بود؟

_ من زیاد فوتبالی نیستم، ولی وقتی دخترهایم اصرار کردند حتماً اسمشان را در کلاس فوتبال سالنی بنویسم. من هم یکهو بدجوری فوتبالی شدم. چون کلاسشان به حدنصاب نرسید و من و یکی دیگر از مادرها هم ثبت‌نام کردیم تا کلاس تشکیل شود. وقتی با این سن و سال کنار بچه‌های نوجوان دوازده سیزده‌ساله وسط زمین می‌دویدم، بازی را خیلی جدی گرفته بودم. این ماجرا دقیقاً مال دو سال پیش است. بعد از مسابقه‌ی لیگ بود که فوتبال را کنار گذاشتم، ولی بچه‌هایم ادامه دادند تا اینکه کرونا از راه رسید و خداراشکر کلاس‌ها تعطیل شدند. واقعاً خسته شده بودم.

ولی عاشق تماشای مسابقه دخترها هستم. آن‌قدر داد می‌زنم و دست می‌زنم و برایشان هورااا می‌کشم که بعد از بازی صدایم می‌گیرد. یک‌تنه می‌توانم به‌اندازه‌ی صد نفر تیم را تشویق کنم. اگر مسابقه داشتید و کسی را برای تشویق نداشتید، حتماً خبر کنید.

حتماً. پس برای نوشتن درباره‌ی موضوعی باید به آن علاقه داشته باشیم. درست است؟

_ بله به نظرم باید حتماً به موضوع علاقه داشته باشید وگرنه نوشته‌تان خیلی سرد و بی‌روح می‌شود. من تک‌تک ماجراهای الینا را باعلاقه انتخاب کرده‌ام.

در کتاب سوم، الینا کارآگاه‌بازی درمی‌آورد. خودتان هم کتاب‌های کارآگاهی یا ترسناک می‌خوانید؟

_ کتاب کارآگاهی زیاد نخوانده‌ام، اما کتاب‌های ترسناک خوانده‌ام. مثلاً کتاب‌های ترسناک نشر افق را خوانده‌ام، اما اصلاً فیلم ترسناک نمی‌بینم. چون تحمل ترس را ندارم. اگر فیلم ترسناک ببینم تا مدت‌ها می‌ترسم، به‌خصوص شب‌ها.

در کتاب چهارم از این مجموعه، الینا و برادرش تلاش می‌کنند تا کسب‌وکاری راه بیندازند و از حیوانات خانگی دیگران نگه‌داری کنند. اگر دخترهایتان بخواهند ایده‌ی هتل حیوانات خانگی را در خانه‌تان پیاده کنند، چه می‌کنید؟

_ اتفاقاً ایده‌ی هتل حیوانات یک‌جورهایی از علاقه‌ی دخترهایم به حیوانات شکل گرفت. سال‌هاست اصرار دارند حیوان خانگی داشته باشیم، ولی من هم مثل مامان الینا زیاد موافق نیستم. یک‌بار لاک‌پشت گرفتیم که بعد از شش ماه طفلک مرد. یک‌بار هم مرغ عشق گرفتیم که این‌یکی هم از شانس زود مرد. این تجربه‌ها را با پانسیون حیوانات کنار هم گذاشتم و فکر کردم الینا از عهده این کار برمی‌آید. ولی هنوز به دخترهایم اجازه نداده‌ام هتل حیوانات بزنند. کار راحتی نیست. باید کلی اطلاعات داشته باشند و مسئولیت‌پذیر باشند تا بتوانم بهشان اجازه‌ی چنین کاری را بدهم.

وقتی با مخاطبان آثارتان دیدار و گفت‌وگو می‌کنید، چه سؤال‌هایی را بیشتر ازتان می‌پرسند؟

_ بچه‌ها همیشه با سؤال‌هایشان غافلگیرم می‌کنند. بیشتر از همه می‌پرسند این ماجرا برای خودتان اتفاق افتاده؟ یا می‌پرسند چرا به الینا کمک نکردید دزد را بگیرد؟ و همه بدون استثنا می‌پرسند چندتا کتاب نوشته‌اید؟

برای ادامه‌ی داستان‌های الینا ایده‌ای دارید؟

_ بله. قرار است کتاب پنجم الینا را هم خیلی زود بنویسم؛ و الان دارم دنبال یک سوژه‌ی باحال می‌گردم. امیدوارم سال بعد کتاب پنجم هم منتشر شود. پس منتظر کتاب پنجم الینا باشید.

نویسنده: رویا میرغیاثی | تحریریه‌ی افق

 

دیدگاهتان را بنویسید


شما این محصول را به سبد خرید اضافه کرده اید: