راهنمای گفت‌وگو درباره‌ی رمان واقعیت از زبان میسون باتل برای معلمان و تسهیلگران

راهنمای گفت‌وگو درباره‌ی رمان واقعیت از زبان میسون باتل برای معلمان و تسهیلگران

راهنمای گفت‌وگو درباره‌ی رمان واقعیت از زبان میسون باتل برای معلمان و تسهیلگران

میسون باتل شخصیت اصلی رمان واقعیت از زبان میسون باتل چندتا مشکل دارد: علاوه‌ بر اینکه درشت‌هیکل‌ترین و عرقی‌ترین بچه‌ی کلاس است، صادق‌ترین دانش‌آموز هم است و خوانش‌پریشی‌اش باعث شده خواندن و نوشتن برایش دشوار باشد. او مدام هدف حمله‌های قلدرهای مدرسه قرار می‌گیرد. اما این حتی نیمی از مشکلاتش نیست: جسدِ بهترین دوست میسون، بِنی کیلمارتین، در باغ خانواده‌ی میسون پیدا می‌شود. و برای اینکه اوضاع از این هم بدتر شود، کارآگاه شهر داستان میسون را درباره‌ی روزی که بهترین دوستش را از دست داد، باور نمی‌کند.

وقتی میسون با کالوین چامسکیِ کوچک آشنا می‌شود، زندگی‌اش بهتر می‌شود؛ این دو دوست پناهگاهی زیرزمینی برای خودشان درست می‌کنند تا از شرّ قلدرهایی که بعد از مدرسه اذیتشان می‌کنند، در امان باشند. وقتی کالوین ناپدید می‌شود، میسون می‌خواهد بفهمد چه بلایی به سر او آمده. اما آیا کسی حرف‌هایش را باور می‌کند؟

رمان واقعیت از زبان میسون باتل

۱) در فصل اول از کتاب واقعیت از زبان میسون باتل متوجه می‌شوید که میسون در هجی کلمات مشکل دارد: «می‌توانم حروف را ببینم، اما برای من حروف درهم می‌ریزند. محو می‌شوند یا باد می‌کنند. سُر می‌خورند و می‌روند. انگار چشم‌هایم می‌خواهند گازشان بگیرند. من حروف را گیر انداختم و بی‌حرکت نگهشان داشتم.»
میسون دارد خوانش‌پریشی را توصیف می‌کند؛ اختلالی که مربوط می‌شود به دشواری در یادگیری خواندن یا تفسیر حروف الفبا، کلمات و نمادهای دیگر. خوانش‌پریشی نشانگر هوش نیست، اما میسون خودش را باهوش نمی‌داند و درباره‌ی خودش می‌گوید: «دوازده سال تمام است که این مغز را دارم. می‌دانم چطور چیزها را اشتباه کنار هم می‌گذارد.» اما وقتی کتاب را بخوانید، با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شوید که هوش بالای میسون را نشان می‌دهد و بعد از پایان داستان، حتماً می‌توانید درباره‌ی این صحبت کنید که میسون چطور آهسته‌آهسته به این نتیجه می‌رسد که بچه‌ی باهوشی است.

۲) میسون، کلوین، آنالیسِتا یانگ و بقیه‌ی دانش‌آموزان دوست دارند به دفتر مددکار اجتماعی مدرسه سر بزنند که بین خودشان به اتاق داای معروف شده است. خانم بلینی یکی از مهم‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت‌های داستان است که می‌تواند برای مشاوران و مددکاران و معلمان مدرسه الهام‌بخش باشد و بهانه‌ای برای گفت‌وگوهای کلاسی؛ خانم بلینی چگونه دفتر کارش را به مکانی امن برای میسون و باقی بچه‌ها تبدیل کرده است؟ چگونه به میسون کمک می‌کند تا خودش را باور داشته باشد؟

۳) وقتی خانم بلینی نوشته‌ی روی تی‌شرتِ میسون را به «خارج از چارچوب فکر کن. می‌تونی؟» تغییر می‌دهد، این کارش چه اهمیتی دارد؟ این کار خانم بلینی چگونه کمک می‌کند میسون پس از تمسخر توسط مَت درینکر، عزت‌نفسش را دوباره به دست آورد؟ خانم بلینی می‌گوید: «تی‌شرتت یک عبارت داره و یک سوال. یک‌جور کنجکاوی ایجاد می‌کنه.» بعد از خواندن کتاب، جاهایی از داستان که به کنجکاوی اشاره می‌شود، دوباره مرور کنید. چگونه کنجکاوی به یکی از درون‌مایه‌های کتاب تبدیل می‌شود؟

۴) داستان واقعیت از زبان میسون باتل در زمان حال می‌گذرد و راوی آن اول شخص مفرد است. فکر می‌کنید چرا نویسنده این شیوه را برای روایتش انتخاب کرده است؟ آن‌طور که میسون حرف می‌زند و جمله‌بندی می‌کند، چه اندازه و چگونه به شما کمک می‌کند تا بفهمید او چگونه  فکر می‌کند و چگونه با زبان مشکل دارد؟

۵) از همان ابتدای داستان متوجه می‌شوید که میسون قربانی قلدری است، به‌ویژه از طرف مَت درینکر. این موضوع می‌تواند بهانه‌ای برای یک گفت‌وگو در گروه‌های دوستی یا کلاسی باشد تا درباره‌ی این صحبت کنید که چگونه میسون به آزار و اذیت‌های مَت و لَنس واکنش نشان می‌دهد. فکر می‌کنید چرا بیشتر اوقات بهانه‌ای برای رفتار بی‌رحمانه‌ی آن‌ها پیدا می‌کند تا کارشان را توجیه کند؟ برای نمونه، میسون معتقد است مت و لنس از نوشتنِ کلمه‌ی احمق روی تی‌شرت واقعاً منظور بدی نداشتند. چرا میسون دوست دارد فکر کند بعد از هر آزار و قلدری، ممکن اتفاق بدتری بیفتد؟  فصل 28 هم می‌تواند موضوع مناسبی برای گفت‌وگو باشد؛ میسون از کالوین دفاع می‌کند، برخلاف کوری که کناری می‌ایستد و کاری نمی‌کند. چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟

۶) در ابتدای داستان، خانم بلینی میسون را با نرم‌افزار نوشتن با تشخیص صدا آشنا می‌کند که اسمش را گذاشته است اژدها. او میسون را تشویق می‌کند که با داستان‌گویی به اژدها غذا بدهد؛ با داستانش، با واقعیتی که می‌داند. اژدها چگونه به میسون کمک می‌کند درک بهتری از خودش به دست آورد؟ چرا نخستین رویارویی میسون با اژدها باعث می‌شود احساس عجیبی در درون خود داشته باشد؟ فکر می‌کنید این احساس عجیب و ناآشنا نشان‌گر چیست؟ درون‌مایه‌ی واقعیت [و راستگویی] در سراسر داستان چطور به تصویر کشیده می‌شود؟ درباره‌ی نمونه‌هایی از درست‌گویی و صداقتِ میسون با هم صحبت کنید.

۷) گرچه خواندن و نوشتن برای میسون سخت است، او اندیشه‌گری چیره‌دست است. اهل تفکر است. درباره‌ی نمونه‌هایی صحبت کنید که میسون افکاری عمیق درباره‌ی چیزها دارد، آن هم به شیوه‌هایی غیرمنتظره. توانایی حل مسئله‌ی میسون چگونه به برطرف کردن مشکلاتش در خانه و در مدرسه کمک می‌کند؟

۸) درون‌مایه‌ی سوگواری و فقدان در تمام کتاب وجود دارد. درباره‌ی شیوه‌ی مقابله و کنار آمدن میسون با غم فقدان پدربزرگ، مادر، بِنی و کمابیش باغشان با هم صحبت کنید. بخش‌های مربوط به اژدها را در صفحه‌های 167 تا 169 دوباره بخوانید و با هم صحبت کنید؛ اینکه غمِ سوگواری و فقدان چگونه مطرح و بیان می‌شود. منظور میسون از این حرف در صفحه‌ی ۱۶۸ چیست: «دلم می‌خواست که غم توی تمام تنم بدود. طوری که تمام وجودم را بگیرد. حتی با اینکه احتمالاً بیشتر از هر چیزی توی دنیا ادامه پیدا می‌کرد.»

۹) در فصل دوازدهم، مت با طلبکاری از کلوین می‌خواهد که تبلتش را به او بدهد. میسون صحنه‌ی مربوط به وقتی که مت اتوبوس را به دنبال کلوین بادقت زیر نظر می‌گیرد، چنین توصیف می‌کند مثل «عقابی در جست‌وجوی موش.» این توصیف چقدر دقیق است؟ چرا کوری وقتی مت و لنس، برای میسون و کلوین قلدربازی درمی‌آورند، اغلب بی‌صدا گوشه‌ای می‌ایستد و فقط شاهد ماجراست؟ فکر می‌کنید چرا میسون اغلب انتخاب می‌کند که برای دفاع از خودش کاری انجام ندهد؟ درباره‌ی ماجرای این فصل گفت‌وگو کنید: اینکه وقتی میسون از کلوین طرفداری می‌کند، این ‌دو به متحد و دوستانِ هم تبدیل می‌شوند.

واقعیت از زبان میسون باتل

۱۰) برای میسون رنگ‌ها نمایان‌گر جنبه‌هایی از زندگی‌اش و جهان‌اند. مثلاً، سبز رنگی است که وقتی احساس خوب و لذت دارد، می‌بیند. با هم صحبت کنید که چطور رنگ‌ها و تصاویر روشی برای فکر کردن و برقراری ارتباط برای میسون‌اند. چرا میسون این‌قدر با اروخص‌ها ارتباط برقرار می‌کند؟

۱۱) درباره‌ی کلوین چامسکی با هم صحبت کنید. شما کدام ویژگی‌های شخصیتی او را ستایش می‌کنید؟ فکر می‌کنید چرا میسون و کلوین با هم دوست می‌شوند؟ این ‌دو نفر چگونه یکدیگر را کامل می‌کنند؟ میسون متوجه می‌شود که کلوین همیشه به چیزهای خوب خانه‌خرابه نگاه می‌کند. دیدنِ خوبی‌ چیزها یعنی چه؟ چگونه کلوین به میسون کمک می‌کند تا متوجه شود واقعاً آدم باهوشی است؟ وقتی‌ پسرها بازسازی انبار زیرزمینی را شروع می‌کنند، چطور توانایی‌هاشان (و نه ناتوانی‌هاشان) آشکار می‌شود؟ دوستی بین این ‌دو چگونه به میسون کمک می‌کند تا رشد کند و درک بهتری از خودش به دست آورد؟

۱۲) درباره‌ی علاقه و رفتار میسون با مونی درینکر صحبت کنید. این ماجرا چه چیزی درباره‌ی شخصیت او را نشان می‌دهد؟ فکر می‌کنید مونی هم دوست دارد با میسون باشد؟ میسون در رابطه‌اش با خانم درینکر، چگونه نشانه‌هایی از مسئولیت و مسئولیت‌پذیری شخصی را نشان می‌دهد؟ عشق عمیق مونی به میسون، چگونه به میسون کمک می‌کند با غم فقدانش کنار بیاید؟ درباره‌ی احساستان به فصل ۴۰ – وقتی مت مونی را آزار می‌دهد – گفت‌وگو کنید. به نظر شما، میسون و کالوین برخوردی هوشمندانه و راه‌حلی خردمندانه برای رویارویی با این مسئله داشتند؟

۱۳) میسون نقاط قوت و توانایی‌هایی دارد که خودش از آن‌ها آگاه نیست یا توجهی به آن ندارد، چون خودش را متقاعد کرده ناتوانی‌هایش در یادگیری از او یک آدم احمق ساخته است. درباره‌ی تجربه‌ی میسون از کشیدن اروخص‌ها روی دیوار انبار زیرزمینی صحبت کنید. او چگونه کشف می‌کند که خلاقیتش یک نوع توانایی است؟ در صفحه‌ی ۱۸۲ میسون از کلوین می‌پرسد چرا نقاشی کردن این حیوانات برایش آسان است: «اینکه یه بچه‌ای مثل من اروخص رو خیلی خوب نقاشی کنه. منظورم اینه که یک‌دفعه‌ای این‌طوری. تو من رو می‌شناسی. خوب بلدم تراکتور برونم. می‌تونم زمین رو بکنم. من این‌طوری‌ام. هنرمند نیستم. اما خیلی خوب اروخص رو اینجا کشیدم. درسته؟» درباره‌ی معنای پاسخ کالوین گفت‌وگو کنید. چرا خانم بلینی سنگی به میسون می‌دهد که روی آن نوشته وفاداری؟ وفاداری چیست و میسون چگونه وفاداری‌اش را نشان می‌دهد؟

۱۴) وقتی ستوان بِرد وسط حرف میسون می‌پرد، او چه حسی دارد؟ گوش دادن به صحبت‌های یک نفر چگونه نشانه‌ی احترام گذاشتن به اوست؟ آیا ستوان بِرد نقطه‌ی متضاد خانم بلینی است؟ لحظه‌ی رویارویی میسون و ستوان، وقتی به او می‌گوید خودش یک تکه‌ی بزرگ خیلی غلط در پازل است، چگونه به نقطه‌عطفی برای او تبدیل می‌شود؟ وقتی معلوم می‌شود مت و لنس عمداً نردبان را خراب کرده‌اند، چرا ستوان از میسون عذرخواهی می‌کند؟

۱۵) وقتی میسون می‌فهمد که مت و لنس مسئول مرگ بِنی هستند، اول باور نمی‌کند و بعد می‌گوید: «حتماً قصدی نداشتن! از کجا می‌دونستن ممکنه چنین اتفاق بدی بیفته؟ خبر که نداشتن این‌طوری می‌شه!» چرا میسون همچنان نمی‌تواند مت را ملامت کند، با وجود بی‌رحمی‌هایش در حق کلوین، مونی و خودش؟ این چه چیزی درباره‌ی شخصیت میسون به شما نشان می‌دهد؟

۱۶) عمو درام به میسون می‌گوید: «مردم فقط منتظر کمی محبت‌اند.» درباره‌ی مهربانی و محبت به عنوان درون‌مایه‌ای از این داستان با هم صحبت کنید. نمونه‌هایی را در متن پیدا کنید. مهربانی چگونه پیروز شد؟ آخرین جمله در کتاب این است: «اینکه آدم بداند چه چیزهایی را دوست دارد، نشانه‌ی باهوشی است.» منظور میسون از این حرف چیست؟

 تحریریه‌ی نشر افق

 

دیدگاهتان را بنویسید