عشق و رفاقت در رمان نوجوان امروز

در خدمت و خیانتِ عشق و رفاقت در رمان دختری از بصره آمد

عشق و رفاقت در رمان نوجوان امروز

مصطفی حیدری: در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد نوشته‌ی جمشید خانیان درباره‌ی تقابل «عشق و رفاقت» است. اما این تقابل باید به صورت راز با مخاطب در میان گذاشته شود. صفحه‌ی اول رُمان نیز با قراردادی که در اثر بنا می‌کند، بسیار درخشان شروع می‌شود: «… این چیزی که دارم می‌نویسم، نامه نیست، راز است. خوبی‌اش همین است که نامه نیست. پس مال کسی هم نیست. یعنی برای کسی نمی‌نویسمش. قرار هم نیست کسی آن را بخواند. هیچ‌کس آن را نمی‌خواند. خود من هم که دارم آن را می‌نویسم، بعد از تمام شدنش دیگر نباید بخوانمش…»

مصطفی حیدری - در خدمت و خیانتِ عشق و رفاقت در رمان دختری از بصره آمد

نویسنده در ادامه با استفاده از جزئیات صحنه‌ای و کلامی به صورت کلاسیک پیش می‌رود و ذره‌ذره این راز را واکاوی می‌کند. دختر موطلاییِ داستان بدون آن‌که بداند و بخواهد، سه نوجوان را به چالش می‌کشد و این شاید قدرت «عشق» باشد. اما رفته‌رفته این «رفاقت» است که زورش بر «عشق» می‌چربد، چراکه «رفاقت»، «دوستی» می‌آورد و «دوستی» اگر عمیق شود حتی بر «عشق» هم سایه می‌اندازد. و از طرفی لازمه‌ی «عشق» هم «دوست‌داشتن» است.

شگردهای ساختاری هم مانند آثار قبلی جمشید خانیان بسیار جذاب و خلاقانه است. حتی دیالوگ‌ها رازگونه پیش می‌رود و غافلگیری، هم در میانه و هم در پایان جزء لاینفک اکثر آثار نویسنده است.

به هر روی، لذت خواندنِ این رُمان همه‌ی ما را به یاد نوجوانی می‌اندازد و اگر خودسانسوری نکنیم، عشق‌های اولیه همیشه در ذهن می‌مانند همان‌طور که این قصه‌ی عاشقانه و شخصیت‌هایش یعنی «کرکس نشسته»، «کرکس پرنده»، «دُم قو»، «دختر موطلایی» و … در ذهن و وجود ما می‌ماند.

 

گردآوری شده در تحریریه افق

دیدگاهتان را بنویسید